خرید بک لینک

درباره سایت

بهترین ها برای بهترین ها

سلام اميى وارم ازوبلاگ راضي باشي

امکانات وب

بابا يه هفته اومد پيشمون.خيلی خوش گذشت.يه روز رفتيم سينما.فيلم "هفتدقيقه تا پاييز" .فکر کنم خيلی فيلم ناراحت کننده ای بود چون مامان کلیگريه کرد.وقتی هم گريه ميکرد دستشو ميداشت رو شکمش و منو ناز ميکرد و تودلش ازم معذرت خواهی ميکرد که داره ناراحتم ميکنه و هی ميگفت بخدا دستخودم نيست....... ولی من خيلی تحت تاثير گريه مامان قرار گرفتم,يه گوشهجمع شدم و بغض کرده بودم.دلم ميخواست مامان بغلم کنه...... واقعا يهروزهايی آرزو ميکنم کاش زودتر اين روزها تموم شه و من واقعی واقعی برم توبغلش.... .وقتی فيلم تموم شد مامان به بابا گفت اگه ميدونستم موضوعش اينبود گه ميخوردم ميومدم!!!!!واقعا مامان بعضی وقتها خيلی بی ادبميشه.......... من تو سينما کلی خود نمايي کردم.يک عالمه تکون خوردممخصوصا وقتی بابا دستشو ميذاشت روم چون ميدونستم خيلی حال ميکنه و احساسميکردم همون لحظه به مامان نگاه ميکنه و لبخند ميزنه. فکر کنم بيشترينتکونهای اين نه ماه رو خوردم........

راستی با مامان رفتيم دوباره دکتر تا تاريخ دقيق تولد من روبگه.نميدونم سر چه تاريخی با هم بحث ميکردن که دکتر گفت بايد يه هفته ديگهبری سونوگرافی تا دقيق بشه گفت......يعنی ممکنه من يه هفته ديرتر دنيابيام....بعدشم گفت من يه ذره کوچولو هستم و وزنم يه ذره کمه.....مامانخيلی پکر شد و تا شب عصبی بود.

من روزها رو ميشمرم برای ديدن مامان و مامان هم شبها رو ميشمره برایديدن من.چقدر جفتمون بی طاقتيم و چقدر جفتمون غصه خورديم از اينکه من يههفته ديرتر ميام.....

بازم صبر صبر صبر............ولی بالاخره ميام ..و همينطور که هرشبمامان موقع خواب ازم قول ميگيره که سالم بيام من از همينجا به مامان قولميدم که سالم ميام............منتظرم باش......

برچسب: نویسنده: مجتبی صفی خانی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت: 17:54

صفحه بندی