سلام اميى وارم ازوبلاگ راضي باشي
ترمه عزيزم(راستی اين اسم منه) نميدونی جقدر دلتنگتم و جقدر بيتابتم!بغض شديدی دارم.اين روزها خيلی اذيتت کردم .فقط دعا ميکنم که روتتاثير نذاشته باشه.چقدر تلاش کردم تا ايده آل ترين رفتارم داشته باشم ولیهروقت رو چيزی زوم کردم تا بهترين باشه بدترين شد.انرژی منفی نيست بهخدا.اين اتفاق ميافته.هميشه خيلی از حرفام رو نميتونم به کسی بزنم و تودرونم ميمونه , الان که تو تو درونم هستی حق داری بدونی ولی فقط تا زمانیکه اون تويی.....به خودم قول دادم وقتی به دنيا اومدی هيچ خاطره تلخی روبرات تعريف نکنم و بهت هيچوقت نگم اين روزها که از خونه دور بوديم و منفکر ميکردم شادترين روزهای زندگي مون هستش تبديل شدن به روزهای غم انگيز.چقدردعا ميکنم که ای کاش ميموندم و ای کاش راه برگشت داشتم......من اشتباهکردم که با وجود دونستن شرايط اينجا اومدم.بازم گول اعتماد کردنم روخوردم..... بازهم پشيمون شدم از اينکه صادقانه حرف دلم رو زدم.جزئيات رونمينويسم چون يه مشت حرفهای خاله زنکی و هيچ جذابيتی برات نداره..... ديگهاون آدم سابق نخواهم بود.....از يه نفر لطمه خوردم که هيچوقت فکرشونميکردم(مطمئن باش بابا نيست) و انتقام ميگيرم......يه حس بدی بهم دستداده.از يه نفر که دوسش داشتم احساس ميکنم متنفر شدم و خودش باعثشد...........من يه حرفی رو در کمال صداقت زدم و اون وانمود کرد که چقدرچقدر درکم ميکنه ولی بدجوری حالم رو گرفت..........فکر کرد نقشه کشيدم وبرای اينکه بهم ثابت کنه حرفم براش مهم نيست بدترين کاری رو که ميتونستباهام کرد............
تنها چيزی که آرومم ميکنه باباته.......جدی ميگم ...فقط به خاطر وجودشو خوبيهاش اين آدم رو تحمل ميکنم.5 سال تلاش کردم تا روابطی متفاوت ازروابط آدمهای ديگه با بعضی از آدمها داشته باشم...........5 سال تلاش کردمتا يه عروس متفاوت باشم.....به همه رفتارهای سنتی پشت پازدم........خواستم بين اطرافيانم فرهنگ سازی کنم و دوری کنم از يک سریرفتارهای کليشه ای...........
ولی نشد و من شکست خوردم............الان سراسر بغض و انتقام هستم..............و از اين حالت متنفرم....
برچسب:
نویسنده: مجتبی صفی خانی