سلام اميى وارم ازوبلاگ راضي باشي
يه دفعه خيلی عرفانی و جو گير شدم ولی دست خودم نيست وقتی شروع ميکنمبه نوشتن هر چيزی که به ذهنم مياد مينويسم......مامان رفت سونوگرافی و ازمن نوار قلب گرفتن.نيم ساعت طول کشيد و هر وقت من يه لگد ميزدم صدای قلبمتغيير ميکرد و منم بدجنس شده بودم و چند بار لگد محکم زدم...........اينروزها به مامان زياد زنگ ميزنند تا ببينن من کی ميام بالاخره......مامانهم ميگه از امشب تا آخر ماه معلوم نيست.....
اگه مامان تنبل يه ذره پياده روي هاشو بيشتر کنه برای جفتمونبهتره......ولی هوا خيلی گرمه و حق داره سختشه.......ولی کلا مامان تنبلهو اگه هوا هم گرم نبود يه بهانه ای پيدا ميکرد.........
فردا بابا مياد بمونه.من شايد نتونم تند تند بيام چون هم سرگرميم و هماينجا يه جای مخفيه........اينجا تنها جای مخفی که ما داريم........باباهمه چيز مامان رو ميدونه...........اما نه مامان يه چيزای ديگه همداره.دفتر خاطراتهای قبل از ازدواجش......بابا تا حالا هزار بار گير دادهکه بخونتشون ولی مامان زير بار نرفته.....مامان بزرگ اونها رو قايم کرده...........سری قبل هم که بابا اومد گفت بيار بخونيمشون.....مامانپيچوندش.....حالا بابا گير داده اصلا چرا نگهشون داشتی....................
برچسب:
نویسنده: مجتبی صفی خانی